زیرافکن. [ اَک َ ] ( ن مف مرکب ، اِ مرکب ) بمعنی نهالی و توشک و آنچه در زیر افکنده باشد. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). زیرافکند. نهالی و توشک را خوانند. ( جهانگیری ) ( از فرهنگ رشیدی ). بمعنی توشک است و مجازاً بر فرش اطلاق شود. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). توشک. ( غیاث ) : زیرافکن حریرت این بار اگر دهد دست نیکی بجای یاران فرصت شمار یارا.نظام قاری ( دیوان البسه از جهانگیری ).در جهان زیرافکنی نبود بس...
فرهنگ عمید
۱. (موسیقی ) گوشه ای در دستگاه ماهور. ۲. (اسم، صفت مفعولی ) [قدیمی] زیرانداز، تشک، نهالی، فرش.
فرهنگ معین
(اَ کَ ) (ص مف . اِ. ) ۱ - تشک ، نهالی . ۲ - مقامی است در موسیقی .
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) ۱ - تشک نهالی زیر انداز . ۲ - مقامی است از موسیقی کوچک .