زیانکار. ( ص مرکب ) متلف. اتلاف کننده و تباه کننده. ( ناظم الاطباء ). زیان آور. آنکه زیان و خسارت رساند : به گیتی زیانکارتر کار چیست که بر کرده آن بباید گریست.فردوسی.ز گیتی هر آنکو بی آزارترچنان دان که مرگش زیانکارتر.فردوسی.زیانکارتر چیز گفتی که چیست که فرجام از آن بد بباید گریست.فردوسی.زیانکار مباش که ثمره زیانکاری رنج باشد. ( منتخب قابوسنامه ص 38 ). که چون داند زیانکار است و قدرت دفع آن ندارد چه...
فرهنگ عمید
کسی که از کار خود زیان ببرد، ضررکننده، زیان برنده، زیانگر.
فرهنگ معین
(ص فا. ) خسران دیده ، زیانگر.
فرهنگ فارسی
زیان برنده، ضررکننده، زیانگرهم گفته اند ( صفت ) آنکه زیان برد خسران دیده زیانگر .