معانی کلمه : زک
لغت نامه دهخدا
زک . [ زُک ک ] (ع اِ) چوزه ٔ فاخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جوجه ٔ فاخته . (از اقرب الموارد).
زک . [ زَک ک ] (ع ص ) لاغر. نزار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مهزول . لاغر. نزار. (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
فرهنگ عمید
زاج۱#NAME?
زکیدن#NAME?
= زاج۱
= زکیدن
= زکیدن
فرهنگ معین
(زَ ) (اِ. ) سخنی که از روی خشم در زیر لب گویند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) راگ زاج .
چوزه فاخته جوجه فاخته
چوزه فاخته جوجه فاخته
دانشنامه عمومی
زک (به آلمانی: Seck) یک شهر در آلمان است که در وستروالدکرایس واقع شده است. زک ۱٬۲۷۸ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
فهرست شهرهای آلمان
wiki: زک
گویش مازنی
۱آب بینی ۲کم – اندک ۳چکه
/zek/ آب بینی - کم – اندک ۳چکه
واژه نامه بختیاریکا
( زِک ) پرده؛ حیا؛ عصمت
