زوبر. [ زَ ب َ ] ( ع اِ ) همه. کل و مجموع. ( ناظم الاطباء ): اخذه بزوبره ؛ گرفت همه آن را. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). صاحب اقرب الموارد آرد: اخذه بزنوبره ، بالنون لا بالباء؛ ای اجمع. و در منتهی الارب ذیل «زب ر» آرد: اخذه بزبوبره ؛ گرفت آن را همه. و رجوع به زنوبر شود. || داهیة. ( اقرب الموارد ): رجع بزوبره ؛ یعنی به چیزی نرسید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ...