زودی. ( حامص ) زود بودن. پیش از وقت مقرر بودن. ( فرهنگ فارسی معین ) : اگر تنها بودی کجا رفتی بدین زودی.( سمک عیار، از فرهنگ فارسی معین ). || بمعنی زود که گذشت. ( آنندراج ). سرعت و تعجیل و چستی و چالاکی و شتابی. ( ناظم الاطباء ). سرعت. مقابل دیری. عنقریب. تا نه دیر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : و زودی رفتن ایشان کمتر شود. ( التفهیم بیرونی ).این عجب تر که تو وقتی حبشی بودی رومیی خاستی از گور بدین ز...
فرهنگ فارسی
۱ - زود بودن پیش از وقت مقرر بودن : [[ اگر تنها بودی کجا رفتی به این زودی ]] ۲ - سرعت شتاب .