Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زو

تلفظ بین المللی : /zˈuː/ تلفظ :‌ [z'u:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش بختیاریواژه نامه بختیاریکا
  • زو باشی
  • زو باغ
  • زو بالا
  • زو بر
  • زو بضا
  • زو بیوه
  • زو شانیدن
  • زو مراقه
  • زو وریکین
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش بختیاریواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

زو. [ زَوو ] (ع مص ) زُوی َ علیه زَوّاً (مجهولاً)؛ ای قُضی و قُدِّرَ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

زو. (اِخ ) نام ولایتی که آن را زوزن بر وزن سوزن گویند. (برهان ).مخفف زوزن نیز گفته اند. (فرهنگ رشیدی ). مخفف زوزن که نام ولایتی است نیز آمده . (انجمن آرا) (آنندراج ).

زو. [ زُو ] (اِخ ) دهی از دهستان سملقان است که د...

فرهنگ عمید

ژو#NAME?

= ژو

فرهنگ معین

(زُ) (اِ.) دریا.

(اِ.) بازی ای گروهی که در آن یک نفر در حالی که نفس خود را حبس کرده و با گفتن کلمة «زو» به سمت گروه مقابل می رود و تا وقتی که بدون نفس کشیدن این کلمه را بر زبان می آورد می تواند اعضای گروه مقابل را بزند و از بازی خارج کند مگر این که خود به وسیلة آن ها گرفته شود و نتواند فرار کند.

(اِ. ) بازی ای گروهی که در آن یک نفر در حالی که نفس خود را حبس کرده و با گفتن کلمة «زو» به ...

دانشنامه آزاد فارسی

زُو(یا: زاب، زاو)، در شاهنامۀ فردوسی، پسر طَهماسپ ، از خاندان فِرِیدون. پس از مرگ نوذَر، از سوی زال ، با رایزنی با موبدان ، نامزد پادشاهی شد. زو، که در این هنگام کهنسال بود، تاج پادشاهی را بر سر نهاد و تا زمان مرگش با دادگری و خرد فرمان راند. در زمان او، پس از جنگ هایی چند میان ایران و توران ، به سبب خشکسالی آرامشی نسبی به وجود آمد و میان دو کشور متخاصم ، تعیین مرز شد و دو طرف دست از ستیز کشیدند. ...

فرهنگ فارسی

پسر تهماسب پادشاه پیشدادی که پس از پدر بسلطنت رسید ( داستان ) .
دریا، بحر
از او از وی .

دانشنامه عمومی

زو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:زو (شاهنامه)کبدیزو (شیروان)wiki: ایران و توران، افراسیاب و زو صلح را پذیرفتند. زو در ۸۶ سالگی درگذشت. پس از مرگ او، گرشاسب به پادشاهی رسید.فهرست شخصیت های اسطوره ای شاهنامهفهرست شاهان اسطوره ای شاهنامهفهرست ایرانیان در شاهنامهپادشاهی زو در دورانی بود که ایران به سبب فقدان اتحاد و همبستگی دچار ضعف شدید و در فقدان پادشاه قانونی، هر قوم و قبیله در اینس...

فرهنگ اسم ها

اسم: زو (پسر) (فارسی)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام فرزند طهماسب و از نسل فریدون پادشاه پیشدادی

گویش بختیاری

نام نوعى بازى.

واژه نامه بختیاریکا

( زَو * ) بیابان؛ صحرا ( زُو ) به زُو گریده بیدِن ( زُو ) زِ زُو ( دُهُو ) وَستِن ( زُو ) زُو دُو داشتن ( زُو ) زُو مِن دُهُو نُهادن ( بردن ) ( زُو ) زیر زبان؛ ( زُو ) زیرِ زُو زِیدِن ( زُو ) زیر زُو شُل بیدِن ( زُو ) زیر زُو نُهادِن ( زُو ) زیرِ زُو ( زُو ) سَر زُو زِیدِن ( زُو ) سَر زُو زِیدِن ( زُو ) سَر زُو وَستِن ( زُو ) سَر زُوصوتی که در بازی چوکلی بازیکنان با دویدن سر می دهند...

کلمات مرتبط

  • زو باشی
  • زو باغ
  • زو بالا
  • زو بر
  • زو بضا
  • زو بیوه
  • زو شانیدن
  • زو مراقه
  • زو وریکین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات