معانی کلمه : زهره
لغت نامه دهخدا
زهرة. [ زُ رَ ] (اِخ ) ابن معبدبن عبداﷲبن هشام . رجوع به ابوعقیل شود.
زهرة. [ زُ رَ ] (اِخ ) نام ام الحیاء الانباریة که محدث است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
زهرة. [ زُ رَ ] (اِخ ) یا ام زهرة. زن کلاب بن مرة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
فرهنگ عمید
دومین سیارۀ منظومۀ شمسی؛ ناهید؛ ونوس؛ خنیاگر فلک؛ مطربۀ فلک؛ بیدخت؛ بغدخت؛ بیلفت. Δ قدما زهره را سعد میدانستند و به خنیاگری نسبت میدادند.
فرهنگ معین
( ~.) [ ع . زهرة ] (اِ.) واحد زهر؛ یک شکوفه .
(زُ رِ) [ ع . زهرة ] (اِ.) ناهید؛ دومین سیارة منظومة شمسی به نسبت فاصله از خورشید.
(زَ رِ یا رَ) (اِ.) 1 - کیسة صفراء. 2 - مایع زرد رنگ و تلخ موجود در کیسة صفرا. ؛ ~ترک شدن (عا.) به شدت ترسیدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
(زَهره) شجاعت
گویش مازنی
گیاهی سمی و کشنده
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zohre) (عربی) (نجوم) دومین سیارهی منظومهی شمسی که از درخشندهترین اجرام آسمانی است ، ناهید، ونوس ؛ در نزد قدما زهره نماد نوازندگی و خنیاگری است .
مترادف و متضاد
ناهید
جرات، شهامت
زهرهدان، مراره
۱. جرات، شهامت
۲. زهرهدان، مراره
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
فرهنگستان زبان و ادب
{Venus} [نجوم] دومین سیارۀ منظومۀ شمسی ازلحاظ فاصله از خورشید و نزدیک ترین سیاره به زمین که هم اندازۀ زمین است و با ابرهای ضخیم کربن دی اکسید پوشیده شده است و دمای سطح آن به 450 درجۀ سلسیوس می رسد متـ . ناهید
