معانی کلمه : زهرمهره
لغت نامه دهخدا
زهرمهره. [ زَ م ُ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) مهره ای باشد که بدان دفع زهر افعی و غیره کنند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). مهره ای که بدان زهر دفع کنند. ( فرهنگ رشیدی ). مهره ای که بدان علاج زهر کنند و آن را زهرکش نیز خوانند. ( انجمن آرا ) ( از آنندراج ). سنگ پازهر. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
سنگ پازهر که در قدیم برای دفع زهر مار به کار می بردند.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:سنگ پادزهر
wikijoo: زهرمهره
فرهنگ فارسی
سنگ پا زهر مهره که بدان زهر دفع کنند .
