زندگانی. [ زِ دَ / دِ ] ( حامص ، اِ ) اسم مصدر از زنده ( زیستن )، پهلوی «زندکیه » ، گیلکی «زندگی » . زنده بودن.حیات. ( حاشیه برهان چ معین ). معروف. ( آنندراج ). حیات. ( ناظم الاطباء ). زنده بودن. زیستن. حیات. ( فرهنگ فارسی معین ). زیست. حیات. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): و طعام ایشان ماهی باشد و بدان زندگانی گذرانند. ( حدود العالم ، یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).دریغ من که مرا مرگ و زندگانی تلخ که دل ...
فرهنگ عمید
۱. زنده بودن، زیستن حیات. ۲. (اسم ) عمر، حیات. ۳. (اسم ) آنچه به زندگی جمعیِ انسان ها بستگی دارد.
فرهنگ معین
(زِ دَ یا دِ ) (مص ل . ) ۱ - زیستن . ۲ - عمر.
فرهنگ فارسی
زندگی، زنده بودن، زیستن، عمر، حیات، معاش ۱ - زنده بودن زیستن حیات . ۲ - عمر . ۳ - معاش . یا زندگانی و مرگ حیات و ممات بود و نبود .
دانشنامه عمومی
زندگانی (مجله). زندگانی نام یکی از مطبوعات استان فارس در دوران قاجاریه است.سیروس رومی، فهرست مطبوعات فارس از آغاز تا امروز، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس،۱۳۸۵این مجله از سال ۱۳۳۶ هـ.ق به وسیله حبیب الله نوبخت در شیراز به چاپ رسیده است.wiki: زندگانی (مجله)...