معانی کلمه : زنبورک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (موسیقی ) سازی کوچک شبیه چنگ با یک زبانۀ فلزی انعطاف پذیر که بین دندان ها یا لب ها قرار می گیرد و با زخمۀ انگشت یا کنارۀ دست به زبانه ملودی های ساده تولید می کند.
۲. (نظامی ) [منسوخ] نوعی توپ کوچک که آن را روی شتر می بستند.
۲. (نظامی ) [منسوخ] نوعی توپ کوچک که آن را روی شتر می بستند.
فرهنگ معین
(زَ رَ ) (اِمصغ . )۱ - زنبور کوچک . ۲ - نوعی توپ کوچک که در زمان صفویه و قاجاریه به شتر می بستند. ۳ - کمانی آهنین و نوک تیز.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نوعی سلاح آتشین قدیمی
نوعی ساز زهی به شکل چنگ کوچک که به دهان میگیرند
ساز فلزی یا چوبی با بدنهای نعلشکل و زبانهای که یک سر آن به وسط انحنای ساز وصل میشود
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{jew's harp, gewgaw, jew's trump, jaw's harp, trump} [موسیقی] ساز فلزی یا چوبی با بدنه ای نعل شکل و زبانه ای که یک سر آن به وسط انحنای ساز وصل میشود
