زمین پیمای. [ زَ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) مساح. ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) ( ملخص اللغات ) ( ربنجی ) ( ناظم الاطباء ). کنایه از مساح باشد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) : عمران گفت : اصلحک اﷲ تو بدو مساح و زمین پیمای بر من حکم می کنی... ولیکن دو گواه بیارم که ایشان هر دو از زمین پیمای تو عالمتر و پرخبرتر باشند. ( تاریخ قم ص 106 ). و رسم و عادت مساح و زمین پیمای و اوضاع و اعمال ...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - جهان گرد سیاح . ۲ - مساحت کننده زمین مساح .