زمینه. [ زَ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) سطح هر چیز. ( فرهنگ فارسی معین ). || متن چیزی از قبیل پرده نقاشی و غیره. ( فرهنگ فارسی معین ). سطح چیزی غیر از اشکال و صور آن. بوم. متن. مقابل گل. مقابل گل و بته.مقابل حاشیه : قالی زمینه سرمه ای. شال زمینه لاکی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : یکطرف زمینه آن ( مجسمه ) از دانه های برجسته شبیه تخم کرم ابریشم بود. ( سایه روشن صادق هدایت ص 18 ). || طرح. نقشه. ( فرهنگ فارسی...
فرهنگ عمید
۱. سطح و روی چیزی. ۲. [مجاز] طرح، نقشه. ۳. [مجاز] موضوع. ۴. [مجاز] متن. ۵. چیزی که نقشه روی آن کشیده می شود.
فرهنگ معین
(زَ نِ ) (اِ. ) ۱ - سطح هر چیز. ۲ - متن هر چیزی مانند پردة نقاشی . ۳ - موضوع ، سوژه . ۴ - طرح ، نقشه . ۵ - موقعیت ، وضعیت .
فرهنگ فارسی
طرح، سطح وروی چیزی، نقشه، موضوع، متن ( اسم ) ۱ - سطح هر چیز . ۲ - متن چیزی از قبیل پرده نقاشی و غیره . ۳ - طرح نقشه .
دانشنامه عمومی
زمینه به معنی (بستر _بافت) در ادامه معنای اعتبار در لغت نامه آمده و (ضمینه) در این ردیف بی معنا است.