معانی کلمه : زمستان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
از فصول چهارگانۀ سال، سه ماه بعد از پاییز، سه ماه آخر سال خورشیدی که موسم سرما و یخ بندان است و روزها از همه وقت کوتاه تر است.
فرهنگ معین
(زَ یا زِ مِ ) [ په . ] (اِمر. ) چهارمین فصل از فصل های سال .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ازفصول چهارگانه سال، سه ماه بعدازپاییز
( اسم ) چهارمین فصل از فصلهای سال فصل پس از پاییز : سه ماه آخر سال که فصل سرماست شتا .
( اسم ) چهارمین فصل از فصلهای سال فصل پس از پاییز : سه ماه آخر سال که فصل سرماست شتا .
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش اصفهانی
تکیه ای: zemessun
طاری: zemassun
طامه ای: zemessun
طرقی: zemassun
کشه ای: zemassun
نطنزی: zemesson
مترادف و متضاد
winter (اسم)
زمستان، فصل زمستان، شتاء
winterer (اسم)
زمستان، بسر برنده زمستان، جانوری که زمستان را بسر می برد
