معانی کلمه : زمر
لغت نامه دهخدا
زمر. [ زِم ْ م ِ ] (ع ص ) سخت . درشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زمر. [ زَ / زَ م َ ] (ع اِ) صوت . ج ، زمور. (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. نی زدن، نواختن نی.
۲. (اسم ) صوت، بانگ.
۲. (اسم ) صوت، بانگ.
فرهنگ معین
(زَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) نای زدن . ۲ - (اِ. ) صورت ، ج . زمور.
فرهنگ فارسی
سوره ۳۹ قر آن مکیه تعداد آیات ۷۵ .
۱ - ( مصدر ) نای زدن . ۲ - ( اسم ) صوت جمع زمور . سیه نای یکی از مقیدات ذوات النفح است که از نای سفید کوتاهتر و به مقدار نصف آنست و نای زن از سوراخهای بینی هوا را کسب کند و در دهان آماده دارد تا بحسب احتیاج در نای دمد .
نام سوره قر آن
۱ - ( مصدر ) نای زدن . ۲ - ( اسم ) صوت جمع زمور . سیه نای یکی از مقیدات ذوات النفح است که از نای سفید کوتاهتر و به مقدار نصف آنست و نای زن از سوراخهای بینی هوا را کسب کند و در دهان آماده دارد تا بحسب احتیاج در نای دمد .
نام سوره قر آن
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱چشم غره – چپ چپ نگاه کردن ۲کج کج راه رفتن
/zemer/ چشم غره – چپ چپ نگاه کردن - کج کج راه رفتن
