معانی کلمه : زمانی
لغت نامه دهخدا
زمانی . [ زِم ْ ما ] (اِخ ) محمدبن یحیی بن فیاض و اسماعیل بن عباد از محدثانند و عبداﷲبن سعید تابعی است . (از منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
← گاهشمارشی
( صفت ) ۱ - منسوب به زمان . ۲ - یکی از انواع چینی در عهد صفویه و آن نازک و خوشچهره و از حیث ضخامت متوسط بود. ( از جنگ مورخ ۱٠۸۵ متعلق به دکتر شاپور بختیار یغما۱۲ : ۱۵ ص ۵۵۹ . )
دهی از دهستان بخش قاین است در شهرستان بیرجند واقع است .
دهی از دهستان بخش قاین است در شهرستان بیرجند واقع است .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
time (صفت)
زمانی
temporal (صفت)
جسمانی، عرفی، دنیوی، موقتی، غیر روحانی، زمانی، وابسته به گیجگاه، شقیقه ای، زودگذر فانی
فرهنگستان زبان و ادب
[زبان شناسی] ← گاه شمارشی
