زمام . [ زُم ْ ما ] (ع ص ، اِ) هر علف بلندی . (ناظم الاطباء). گیاه بلند. (از اقرب الموارد). رجوع به زُمّان شود.
زمام. [ زِ ] ( ع اِ ) مهار و رشته که در جوف بینی شتر بندند و بر وی مهار بندند. ج ، ازمة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از فرهنگ فارسی معین ). مهار و عنان شتر و اسب. ج ، ازمة. ( فرهنگ فارسی معین ). مهار شتر باشد. گویند عرب...
فرهنگ عمید
۱. مهار، افسار. ۲. [مجاز] اختیار: زمام کشور در دست بیگانگان است.
فرهنگ معین
(زِ ) [ ع . ] (اِ. ) مهار، عنان .
فرهنگ فارسی
مهار، مهاراشتر، عنان اسب، ازمه جمع ( اسم ) ۱ - رشته ای که در جوف بینی شتر کنند و بروی مهار بندند . ۲ - مهار عنان ( شتر و اسب ) جمع ازمه . هر علف بلندی گیاه بلند