زله . [ زَ ل َه ْ ] (ع مص ) زله زلهاً (بالتحریک )؛ طمع کردن . (از ذیل اقرب الموارد).
زلة. [ زُل ْ ل َ ] (ع اِ) تاسه . تنگی نفس و دمه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
۲. ولیمه و مهمانی عروسی.
۳. خوردنی و خوراکی که از مهمانی با خود میبردند.
حشرهای سبزرنگ شبیه ملخ که بیشتر در غلهزار یافت میشود و صدای بلندی ایجاد میکند؛ جرواسک؛ چزد؛ زانه: ◻︎ بانگ زله کرد خواهد کرّ گوش / وایچ ناساید به گرما از خروش (رودکی: ۵۳۳).
( ~.) (اِ.) حشره ای است شبیه ملخ و سبز رنگ که در غله زارها و هوای گرم بانگ کند؛ سوسک و زنجره و جزد و چزد نیز گویند.
(زَ لِّ) [ ع . زلة ] 1 - (مص ل .) لغزیدن . 2 - (اِ.) خطا. 3 - مهمانی عروسی . 4 - آن چه از خوردنی که از مهمانی با خود برند.
۱یخ ۲گوشت لخت
۱زهره – کیسه ی زردآب
۱مانده،خسته – از پای افتاده ۲بی زار – متنفر
۱برف آویخته از شاخه های درخت ۲ماهیچه ۳سوز سرما
درد خفیف و آزاردهنده ی استخوان و ماهیچه ها که براثر کم کاری ...
بستوه، بیچاره، خسته، درمانده، مستاصل