معانی کلمه : زلال
لغت نامه دهخدا
زلال . [ زُ ] (ع اِ) حیوان خرداندام سفیدی است که هر گاه بمیرد آن را در آب گذارند و آب را سرد کند. (از ذیل اقرب الموارد) : فهیئوا الی الزلال لارکب غداً فمر فی دجلة. (تاریخ طبری ص 1323 ج 3).
فرهنگ عمید
۱. ویژگی آب صاف و گوارا، شیرین و خوشگوار.
۲. (اسم ) [مجاز] آب صاف و گوارا.
۲. (اسم ) [مجاز] آب صاف و گوارا.
فرهنگ معین
(زُ ) [ ع . ] (ص . ) آب صاف و گوارا.
فرهنگ فارسی
آب صاف وگوارا، آب شیرین خوشگوار، آب کوه
۱ - ( مصدر ) آب صاف و گوارا . ۲ - ( اسم ) کرمی که در میان برف پدید آید و در اندرون او آب صافی است و کرم را اندک حیات و حرکت مذبوحی است .
۱ - ( مصدر ) آب صاف و گوارا . ۲ - ( اسم ) کرمی که در میان برف پدید آید و در اندرون او آب صافی است و کرم را اندک حیات و حرکت مذبوحی است .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zolāl) (عربی) صاف و شفاف ؛ (به مجاز) آب صاف و گوارا .
اسم: زلال (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: zolāl) (فارسی: زلال) (انگلیسی: zolal)
معنی: شفاف، صاف، گوارا، صاف و شفاف، ( به مجاز ) آب صاف و گوارا، پاک، خالص
معنی: شفاف، صاف، گوارا، صاف و شفاف، ( به مجاز ) آب صاف و گوارا، پاک، خالص
مترادف و متضاد
پاک، روشن، شفاف، صاف، صافی، گوارا
واژه نامه بختیاریکا
جِلا
