معانی کلمه : زغالی
لغت نامه دهخدا
زغالی . [ زُ ] (ص نسبی ) انگِشت فروش . انگِشت گر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زغالی. [ زُ ] ( ص نسبی ) انگِشت فروش. انگِشت گر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زغالی. [ زُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کوهک شهرستان جهرم است که 423 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
زغالی. [ زُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کوهک شهرستان جهرم است که 423 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
فرهنگ فارسی
دهی ازدهستان کوهک شهرستان جهرم است .
گویش مازنی
زغالی – زغال فروش
/zeghaali/ زغالی – زغال فروش
