معانی کلمه : زعفران
لغت نامه دهخدا
زعفران . [ زَ ف َ ] (اِخ ) دهی از دهستان منصوری است که در بخش مرکزی شهرستان شاه آباد واقع است و 490 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
فرهنگ عمید
۱. گیاهی علفی، پایا، و از خانوادۀ زنبق که گل های بنفش دارد.
۲. پرچم معطر و خشک شده، و قرمزرنگ گل این گیاه که برای معطر و رنگ کردن غذاها به کار می رود و مصرف دارویی نیز دارد.
۲. پرچم معطر و خشک شده، و قرمزرنگ گل این گیاه که برای معطر و رنگ کردن غذاها به کار می رود و مصرف دارویی نیز دارد.
فرهنگ معین
(زَ فَ ) [ ع . ] (اِ. ) گیاهی است پایا از تیرة زنبقی ها با برگ های دراز و سبز و گل های زرد یا سرخ خوش بو که تارهای نازک زرد رنگ در میان آن قرار دارد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
زَرپَران؛ یعنی گلی که پَرهایی همچون زَر دارد.
فرهنگ اسم ها
اسم: زعفران (دختر) (عربی)
معنی: گیاهی علفی، چند ساله، و از خانواده زنبق که گلهای پاییزی سفید یا بنفش دارد
معنی: گیاهی علفی، چند ساله، و از خانواده زنبق که گلهای پاییزی سفید یا بنفش دارد
مترادف و متضاد
crocus (اسم)
زعفران
saffron (اسم)
زعفران
