زعامت . [ زَ م َ ] (ع اِمص ) برابر با زعامة عربی ، پیشوایی . ریاست . سروری . (از فرهنگ فارسی معین ). مهتری . مهتر شدن . (یادداشت بخطمرحوم دهخدا) : پس از این هر روز وجیه تر بود تا این که درجه ٔ زعامت حجاب یافت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 286). که چنین مردی به زعامت پیلبانان دریغ باشد. (تاریخ بیهقی ایضاً)... را زعامت طالقان و مروفرمود و وی پسر خویش را آنجا فرستاد و به نیابت و بامامی گشت در همه ٔ سفرها. ...
فرهنگ عمید
ریاست، مهتری، بزرگی، پیشوایی، پذرفتاری.
فرهنگ معین
(زَ مَ ) [ ع . زعامة ] (اِمص . ) ریاست .
فرهنگ فارسی
پیشوایی، فرمانروایی کردن، ریاست، مهتری، پیشوا ( اسم ) پیشوایی ریاست سروری : زعامت قوم .