معانی کلمه : زرینه
لغت نامه دهخدا
زرینه . [ زَرْ ری ن ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان اوباتوست که در بخش دیواندره شهرستان سنندج و بیست و سه هزارگزی شمال باختری دیواندره واقع است و 215 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به زر ۱ - آنچه از زر ساخته شده باشد زری طلایی . ۲ - آنچه مانند زر باشد برنگ زر .
دهی از دهستان اوباتوست در بخش دیواندره شهرستان سنندج بیست و سه هزار گزی شمال باختری دیواندره واقع است .
دهی از دهستان اوباتوست در بخش دیواندره شهرستان سنندج بیست و سه هزار گزی شمال باختری دیواندره واقع است .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از نام های گاو
/zarine/ از نام های گاو
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zarrine) (= زرین) ، ← زرین .
اسم: زرینه (دختر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: zarrine) (فارسی: زرينه) (انگلیسی: zarrine)
معنی: زرین، از جنس زر، به رنگ زر، طلایی، زیبا و آراسته، ( = زرین )، نام رودی که از کوههای کردستان سرچشمه می گیرد وبه دریاچه ارومیه می ریزد
معنی: زرین، از جنس زر، به رنگ زر، طلایی، زیبا و آراسته، ( = زرین )، نام رودی که از کوههای کردستان سرچشمه می گیرد وبه دریاچه ارومیه می ریزد
