معانی کلمه : زری
لغت نامه دهخدا
زری . [ زَ ری ی ] (ع ِ ص ) سقاء زری ؛ خیک میانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زری . [ زَرْی ْ ] (ع مص ) عیب کردن و عتاب نمودن و خشم گرفتن بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). زرایة. (ناظم الاطباء). رجوع به همین کلمه شود.
فرهنگ عمید
پارچۀ زردوزی شده، پارچۀ زربفت، پارچه ای که تارهای زر داشته باشد، زردار، زرتاری.
فرهنگ معین
(زَ ) (ص نسب . ) ۱ - منسوب به زر، طلایی . ۲ - پارچه یا لباسی که در آن نخ های طلایی به کار رفته است . ۳ - نامی برای زنان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پارچه زربفت، پارچهای که تارهای آن زرداشته باشد
( صفت ) ۱ - منسوب به زر ساخته از زر زرین طلایی . ۲ - پارچه ای که پودهای آن از طلاست : زربفت .
دهی از دهستان قطور که در شهرستان خوی در جنوب باختر خوی واقع است
( صفت ) ۱ - منسوب به زر ساخته از زر زرین طلایی . ۲ - پارچه ای که پودهای آن از طلاست : زربفت .
دهی از دهستان قطور که در شهرستان خوی در جنوب باختر خوی واقع است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zari) پارچه یا لباسی که در آن نخهای طلایی به کار رفته است، نخ طلا یا نقره یا گلابتون، طلایی، منسوب به زر.
اسم: زری (دختر) (فارسی) (تلفظ: zari) (فارسی: زري) (انگلیسی: zari)
معنی: منسوب به زر، طلایی، پارچه یا لباسی که در آن نخ های طلایی به کار رفته، پارچه یا لباسی که در آن نخ های طلایی به کار رفته است، نخ طلا یا نقره یا گلابتون
معنی: منسوب به زر، طلایی، پارچه یا لباسی که در آن نخ های طلایی به کار رفته، پارچه یا لباسی که در آن نخ های طلایی به کار رفته است، نخ طلا یا نقره یا گلابتون
مترادف و متضاد
purl (اسم)
حاشیه، گلابتون، زری، فش، سرمه، کوک برجسته و قلابی، زمزمه آب، صدای شرشر، مشروب مالت، ابجو دارای ادویه معطر، حلقه دود یا بخار
brocade (اسم)
پارچه ابریشمی گل برجسته، زربفت، زری
