Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زری

تلفظ بین المللی : /zˈari/ تلفظ :‌ [z'aRi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • زری باف
  • زری بافی
  • زری دوز
  • زری یراقی
  • زری داغ
  • زری دوزی
  • زری جا
  • زری دخت
  • زری خان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

زری . [ زَ ری ی ] (ع ِ ص ) سقاء زری ؛ خیک میانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

زری . [ زَرْی ْ ] (ع مص ) عیب کردن و عتاب نمودن و خشم گرفتن بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). زرایة. (ناظم الاطباء). رجوع به همین کلمه شود.

زری . [ زَ ] (ص نسبی ) منسوب به زر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ...

فرهنگ عمید

پارچۀ زردوزی شده، پارچۀ زربفت، پارچه ای که تارهای زر داشته باشد، زردار، زرتاری.

فرهنگ معین

(زَ ) (ص نسب . ) ۱ - منسوب به زر، طلایی . ۲ - پارچه یا لباسی که در آن نخ های طلایی به کار رفته است . ۳ - نامی برای زنان .

دانشنامه آزاد فارسی

زَریغاری در ارتفاع ۱,۰۱۰متری از سطح دریا در مسیر روستای گلستان واقع در جنوب غربی مشهد. دهانۀ غار در دَه متری زمین به سمت غرب قرار گرفته است. مسیر غار پرپیچ و خم است و در درون آن آب وجود ندارد. دسترسی به غار آسان است و امکانات رفت وآمد به آن در منطقه مهیاست.wikijoo: زری...

فرهنگ فارسی

پارچه زربفت، پارچهای که تارهای آن زرداشته باشد
( صفت ) ۱ - منسوب به زر ساخته از زر زرین طلایی . ۲ - پارچه ای که پودهای آن از طلاست : زربفت .
دهی از دهستان قطور که در شهرستان خوی در جنوب باختر خوی واقع است

دانشنامه عمومی

مختصات: ۳۸°۲۶′۵۸″ شمالی ۴۴°۳۳′۲۲″ شرقی / ۳۸.۴۴۹۳۸° شمالی ۴۴.۵۵۶۰۷° شرقی / 38.44938; 44.55607زری، روستایی است از توابع بخش قطور و در شهرستان خوی استان آذربایجان غربی ایران.wiki: دهستان زری قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۱۵۹۸نفر (۲۹۳ خانوار)بوده است. همه مردم این روستا کورد زبان (کرمانجی) و اهل سنت (شافعی) می باشند.wiki: زری (بخش قطور)...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: zari) پارچه یا لباسی که در آن نخ‌های طلایی به کار رفته است، نخ طلا یا نقره یا گلابتون، طلایی، منسوب به زر.

اسم: زری (دختر) (فارسی) (تلفظ: zari) (فارسی: زري) (انگلیسی: zari)
معنی: منسوب به زر، طلایی، پارچه یا لباسی که در آن نخ های طلایی به کار رفته، پارچه یا لباسی که در آن نخ های طلایی به کار رفته است، نخ طلا یا نقره یا گلابتون

مترادف و متضاد

purl (اسم)
حاشیه، گلابتون، زری، فش، سرمه، کوک برجسته و قلابی، زمزمه آب، صدای شرشر، مشروب مالت، ابجو دارای ادویه معطر، حلقه دود یا بخار

brocade (اسم)
پارچه ابریشمی گل برجسته، زربفت، زری

کلمات مرتبط

  • زری باف
  • زری بافی
  • زری دوز
  • زری یراقی
  • زری داغ
  • زری دوزی
  • زری جا
  • زری دخت
  • زری خان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات