Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زرق

تلفظ بین المللی : /zˈarq1/ تلفظ :‌ [z'aRq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • زرق اباد
  • زرق ساز
  • زرق سازی
  • زرق سجاده
  • زرق فروش
  • زرق فروشی
  • زرق نمای
  • زرق پوش
  • زرق پیشه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

زرق . [ زَ ] (از ع ، مص ) ادخال مایعی به اعانت آبدزدک در جوفی . (ناظم الاطباء). وارد کردن دوای مایع بوسیله ٔ سرنگ . تزریق . (فرهنگ فارسی معین ). فرهنگستان ایران «سوزن زدن » را بجای این کلمه برگزیده است . رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران شود.

زرق . [زُ ] (ع اِ) پیکانها و سنانهای نیزه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سنانهای نیزه . (غیاث اللغات...

فرهنگ عمید

۱. نابینا شدن.
۲. کبود شدن؛ کبودرنگ شدن؛ کبودی.
۳. نیرنگ؛ تزویر.

تزویر؛ دورنگی؛ ریاکاری.
⟨ زرق‌و‌برق: [مجاز] زر‌و‌زیور؛ جلوه و زیبایی ظاهری.

تزویر، دورنگی، ریاکاری.
* زرق و برق: [مجاز] زر و زیور، جلوه و زیبایی ظاهری.
۱. نابینا شدن.
۲. کبود شدن، کبودرنگ شدن، کبودی.
۳. نیرنگ، تزویر.

فرهنگ معین

(زَ ) [ ع . ] ۱ - (اِمص . ) تزریق . ۲ - (اِمص . ) کبودی . ۳ - دورویی ، نفاق .

فرهنگ فارسی

بانیزه زدن، چشم گرداندن، خیره شدن بخشم، داخل، کردن داروی مایع بوسیله سرنگ دربدن
( اسم ) مرغی است شکاری باز سپید جره صقر .
دهی از دهستان پیشخور است که در بخش رزن شهرستان همدان واقع است ۲۳۶ تن سکنه دارد

دانشنامه عمومی

مختصات: ۳۵°۰۴′۱۷″ شمالی ۴۹°۱۰′۱۰″ شرقی / ۳۵٫۰۷۱۳۹°شمالی ۴۹٫۱۶۹۴۴°شرقی / 35.07139; 49.16944فهرست روستاهای ایرانزرق، روستایی از توابع بخش فامنین شهرستان همدان در استان همدان ایران است.این روستا در دهستان مفتح قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۱۱۵ نفر (۳۵خانوار) بوده است.شغل بیشتر مردم کشاورزی دیم در زمین های خود روستا و کشت آبی در زمین های روستاهای دیگر به صورت اجار...

مترادف و متضاد

تزریق

تزویر، حقه‌بازی، ریا، سالوس، ظاهرنمایی، فریب

۱. تزویر، حقهبازی، ریا، سالوس، ظاهرنمایی، فریب
۲. تزریق

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
wikialkb: ریشه_زرق

واژه نامه بختیاریکا

( زَرق (زَوَرق) ) شتاب؛ پر سرعت

کلمات مرتبط

  • زرق اباد
  • زرق ساز
  • زرق سازی
  • زرق سجاده
  • زرق فروش
  • زرق فروشی
  • زرق نمای
  • زرق پوش
  • زرق پیشه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات