معانی کلمه : زرق
لغت نامه دهخدا
زرق . [ زَ ] (از ع ، مص ) ادخال مایعی به اعانت آبدزدک در جوفی . (ناظم الاطباء). وارد کردن دوای مایع بوسیله ٔ سرنگ . تزریق . (فرهنگ فارسی معین ). فرهنگستان ایران «سوزن زدن » را بجای این کلمه برگزیده است . رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران شود.
فرهنگ عمید
۱. نابینا شدن.
۲. کبود شدن؛ کبودرنگ شدن؛ کبودی.
۳. نیرنگ؛ تزویر.
تزویر؛ دورنگی؛ ریاکاری.
〈 زرقوبرق: [مجاز] زروزیور؛ جلوه و زیبایی ظاهری.
تزویر، دورنگی، ریاکاری.
* زرق و برق: [مجاز] زر و زیور، جلوه و زیبایی ظاهری.
۱. نابینا شدن.
۲. کبود شدن، کبودرنگ شدن، کبودی.
۳. نیرنگ، تزویر.
* زرق و برق: [مجاز] زر و زیور، جلوه و زیبایی ظاهری.
۱. نابینا شدن.
۲. کبود شدن، کبودرنگ شدن، کبودی.
۳. نیرنگ، تزویر.
فرهنگ معین
(زَ ) [ ع . ] ۱ - (اِمص . ) تزریق . ۲ - (اِمص . ) کبودی . ۳ - دورویی ، نفاق .
فرهنگ فارسی
بانیزه زدن، چشم گرداندن، خیره شدن بخشم، داخل، کردن داروی مایع بوسیله سرنگ دربدن
( اسم ) مرغی است شکاری باز سپید جره صقر .
دهی از دهستان پیشخور است که در بخش رزن شهرستان همدان واقع است ۲۳۶ تن سکنه دارد
( اسم ) مرغی است شکاری باز سپید جره صقر .
دهی از دهستان پیشخور است که در بخش رزن شهرستان همدان واقع است ۲۳۶ تن سکنه دارد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تزریق
تزویر، حقهبازی، ریا، سالوس، ظاهرنمایی، فریب
۱. تزویر، حقهبازی، ریا، سالوس، ظاهرنمایی، فریب
۲. تزریق
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
wikialkb: ریشه_زرق
واژه نامه بختیاریکا
( زَرق (زَوَرق) ) شتاب؛ پر سرعت
