معانی کلمه : زرافه
لغت نامه دهخدا
زرافة. [ زُ ف َ ] (ع ص ) بسیار دروغگو. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) پستانداری نشخوارکننده با گردن و پاهای بلند و دو شاخ کوتاه بر روی پیشانی که بر روی بدنش خال های قهوه ای رنگ دارد، اشترگاوپلنگ، شترگاوپلنگ.
۲. (نجوم ) از صورت های فلکی.
۲. (نجوم ) از صورت های فلکی.
فرهنگ معین
(زَ فِ ) [ ع . ] (اِ. ) = زراف : حیوانی است پستان دار و نشخوارکننده و بزرگ جثه به اندازة شتر، گردن دراز و دست های بلند و پاهای کوتاه دارد. در فارسی اشترگاوپلنگ و شترگاوپلنگ هم گفته می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
صورت فلکی کمنوری در شمال آسمان، مجاور دو صورت ذاتالکرسی و برساوش
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
camelopard (اسم)
شترگاوپلنگ، زرافه
giraffe (اسم)
زرافه
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{Camelopardalis, Cam, Giraffe} [نجوم] صورت فلکی کم نوری در شمال آسمان، مجاور دو صورت ذات الکرسی و برساوش
