Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زد

تلفظ بین المللی : /zˈad/ تلفظ :‌ [z'ad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیدانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • زد و بست
  • زد و بند
  • زد و بند چی
  • زد و خورد
  • زد و خورد کردن
  • زد و گیر
  • زد وخورد رایانه ای
  • زد و خورد کننده
  • زد دی اف تلویزیون
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیدانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

زد. [ زَ / زِ ] (اِ) ماده ٔ چسبناک که از درخت و گیاه بیرون می تراود و لفظ عربیش صمغ است و در تداول عامه آنرا با فتح زاء خوانند. (فرهنگ نظام ). گویا در آخر بعض کلمات مرکب بمعنی صمغ است مانند بارزد، بام زد، بیرزد، تبرزد، یا طبرزد و کنگرزد. (یادداشت مؤلف ).

زد. [ زَ ] ( مص مرخم ، اِ مص )لطمه و ضرب و صدمه و مشت و کوب....

فرهنگ عمید

صمغ.

۱. = زدن
۲. زده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): زبان‌زد، گوش‌زد.
⟨ زد‌و‌بند: [عامیانه، مجاز] ساخت‌و‌پاخت و سازش نهانی دو یا چندتن برای پیش بردن کاری یا به‌دست آوردن چیزی.
⟨ زد‌و‌خورد:
۱. یکدیگر را کتک زدن.
۲. [مجاز] جنگ.

صمغ.۱. = زدن۲. زده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): زبان زد، گوش زد.* زد و بند: [عامیانه، مجاز] ساخت و پاخت و سازش نهانی دو یا چندتن برای پیش...

فرهنگ معین

(زَ) (اِ.) صمغ .

و بند (زَ دُ بَ)(اِمر.) (عا.) توطئه ، توطئه - چینی .

و بند (زَ دُ بَ )(اِمر. ) (عا. ) توطئه ، توطئه - چینی .
(زَ ) (اِ. ) صمغ .

فرهنگ فارسی

( اسم ) صمغ : بارزد کنگر زد ( صمغ کنگر ) .
ماده چسبناک که از درخت و گیاه بیرون می تراود

دانشنامه عمومی

z که در انگلیسی، حرف اول زاخار است، به معنی رفیق.

زد (ابهام زدایی). زد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:زد (فیلم)زد (موسیقی دان)wiki: الکترو هاوس است و فعالیت های خود را از کایزرسلاوترن، آلمان آغاز کرده است.وضوح (۲۰۱۲)رنگ های واقعی (۲۰۱۵)در سال ۲۰۱۲، زد قطعهٔ «وضوح» را به همراه Foxes منتشر کرد که او را در مسیر موفقیت حرکت داد و در رتبهٔ هشتم 100 آهنگ داغ بیلبورد قرار گرفت. «بم...

گویش اصفهانی

تکیه ای: bešǰi
طاری: bešǰi
طامه ای: boypokât
طرقی: bešǰind
کشه ای: bešǰi
نطنزی: bašboqât

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی ضَرَبَ: زدمعنی کَشَفَتْ: بالا زد (در عبارت"کَشَفَتْ عَن سَاقَیْهَا"یعنی دامن لباسش را بالا زد)معنی تَبَسَّمَ: لبخند زدمعنی صَکَّتْ: سیلی زدمعنی کَشَفَ: برطرف کرد - کنار زدمعنی یَقْتَتِلَانِ: آن دو می جنگیدند - به قصد کشت با یکدیگر زد و خورد می کردندمعنی نَادَانَا: ما را ندا داد - ما را صدا زد (ندا به معنای صدا زدن و خواندن با صدای بلند است )معنی نَادَاهُ: او را ندا داد - او را ص...

واژه نامه بختیاریکا

زِی؛ وا نُهادن ( وُر )

کلمات مرتبط

  • زد و بست
  • زد و بند
  • زد و بند چی
  • زد و خورد
  • زد و خورد کردن
  • زد و گیر
  • زد وخورد رایانه ای
  • زد و خورد کننده
  • زد دی اف تلویزیون
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات