Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زحمت

تلفظ بین المللی : /zˈahmat/ تلفظ :‌ [z'ahmat]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • زحمت افزا
  • زحمت بردن
  • زحمت برگرفتن
  • زحمت دادن
  • زحمت داشتن
  • زحمت دیدن
  • زحمت رسیدن
  • زحمت نهادن
  • زحمت کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

زحمت. [ زَ م َ ] ( از ع ، مص ، اِمص ) انبوهی. ( صراح ) ( منتهی الارب ) ( از فرهنگ نظام ) ( آنندراج ). اسم است از زحم. ( از متن اللغة ) ( مؤید الفضلا ) : بر اثر استادم برفتم تاخانه خواجه بزرگ زحمتی دیدم و چندان مردم نظاره که آنرا اندازه نبود. ( تاریخ بیهقی ). و زن و کودک بر جوشیده و بیرون آمده... و نثارها کردند از اندازه گذشته و زحمتی بود چنانکه سخت رنج میرسید بر آن خوازه ها گذشتن. ( تاریخ بیهقی چ...

فرهنگ عمید

۱. رنج و آزردگی.
۲. [قدیمی] به ‌هم فشارآوردن و یکدیگر را در فشار گذاشتن؛ انبوهی کردن؛ زحام.
۳. [قدیمی] انبوهی.
⟨ زحمت دادن: (مصدر متعدی) [عامیانه] باعث زحمت شدن؛ رنج و آزار دادن؛ اذیت کردن.
⟨ زحمت کشیدن: (مصدر لازم) [عامیانه] رنج کشیدن؛ رنج بردن؛ تحمل رنج و مشقت کردن.

۱. رنج و آزردگی.۲. [قدیمی] به هم فشارآوردن و یکدیگر را در فشار گذاشتن، انبوهی کردن، زحام.۳. [قد...

فرهنگ معین

(زَ مَ ) [ ع . زحمة ] ۱ - (مص ل . ) انبوه کردن . ۲ - (اِمص . ) ازدحام . ۳ - رنج و آزردگی . ۴ - (اِ. ) بیماری . ۵ - در فارسی : دردسر.

فرهنگ فارسی

انبوهی کردن، بهم فشار آوردن، رنج و آزردگی۱ - ( مصدر ) انبوهی کردن . ۲ - ( اسم ) انبوهی ازدحام . ۳ - آزردگی . ۴ - بیماری تن و جان . ۵ - ( اسم ) زخم جراحت . ۶ - درد سر تصدیع . ۷ - آزار محنت رنج . ۸ - هنگامه گیر و دار جمع زحمات . یا بهزار زحمت با مشقت و رنج بسیار . یا اسباب زحمت شدن زحمت دادن . یا زحمت را کم کردن رفتن و بیشتر موجب مزاحمت نشدن . یا قبول زحمت کنید ( فرمایید ) ( تعارفی است ) زحمت بکشید ...

مترادف و متضاد

تصدیع، دردسر

آزار، رنجه، محنت

عذاب، مزاحمت، مشقت

تعب، تقلا، رنج، سختی، کد

۱. عذاب، مزاحمت، مشقت
۲. تعب، تقلا، رنج، سختی، کد
۳. آزار، رنجه، محنت
۴. تصدیع، دردسر

pain (اسم)درد، تیر، رنج، زحمتwork (اسم)فعل، کار، عملیات، چیز، وظیفه، سعی، ساخت، استحکامات، زحمت، شغل، زیست، کارخانه، نوشتجات، موثر واقع شدن، اثار ادبی یا هنریlabor (اسم)کار، رنج، کوشش، سعی، زح...

فرهنگ فارسی ساره

دردسر، رنج، رنجه، رنجش، سخت


کلمات مرتبط

  • زحمت افزا
  • زحمت بردن
  • زحمت برگرفتن
  • زحمت دادن
  • زحمت داشتن
  • زحمت دیدن
  • زحمت رسیدن
  • زحمت نهادن
  • زحمت کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات