معانی کلمه : زحل
لغت نامه دهخدا
زحل . [ زَ ](اِخ ) در کتاب حفصی آمده که جاییست درناحیت یمامه وممکن است مصحف (از زحک ) باشد. (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. (نجوم) ششمین سیارۀ منظومۀ شمسی؛ کیوان. Δ منجمان قدیم آن را نحس اکبر میدانستند.
۲. (صفت) [عامیانه، مجاز] نیرنگباز؛ زرنگ.
۱. (نجوم ) ششمین سیارۀ منظومۀ شمسی، کیوان. &delta، منجمان قدیم آن را نحس اکبر می دانستند.
۲. (صفت ) [عامیانه، مجاز] نیرنگ باز، زرنگ.
۲. (صفت ) [عامیانه، مجاز] نیرنگ باز، زرنگ.
فرهنگ معین
(زُ حَ ) [ ع . ] (اِ. ) کیوان ، ششمین سیاره از سیارات منظومه شمسی ، دارای حلقه ای نورانی و زیبا. حرکت وضعی اش ده ساعت و چهارده دقیقه و حرکت انتقالی اش بیست و نه سال و نیم می باشد، در نجوم قدیم جزء ستارگان نَحس به شمار می آمد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ششمین سیارۀ منظومۀ شمسی ازلحاظ فاصله از خورشید که سیارهای گازی با قطری برابر زمین است و شامل حلقۀ زیبایی از ذرات غبار و تکههای یخ و سنگ است متـ . کیوان
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zohal) ششمین سیاره منظومه شمسی ، کیوان .
اسم: زحل (دختر) (عربی) (کهکشانی) (تلفظ: zohal) (فارسی: زحَل) (انگلیسی: zohal)
معنی: دومین سیاره ی بزرگ منظومه شمسی، ( اَعلام ) [=کیوان] دومین سیاره ی بزرگ منظومه شمسی و ششمین سیاره از لحاظ دوری از خورشید، که یک رشته حلقه ی نورانی گرداگرد آن را فراگرفته است
معنی: دومین سیاره ی بزرگ منظومه شمسی، ( اَعلام ) [=کیوان] دومین سیاره ی بزرگ منظومه شمسی و ششمین سیاره از لحاظ دوری از خورشید، که یک رشته حلقه ی نورانی گرداگرد آن را فراگرفته است
مترادف و متضاد
saturn (اسم)
خورشید، زحل، خدای بذر کاری
فرهنگستان زبان و ادب
{Saturn} [نجوم] ششمین سیارۀ منظومۀ شمسی ازلحاظ فاصله از خورشید که سیاره ای گازی با قطری برابر زمین است و شامل حلقۀ زیبایی از ذرات غبار و تکه های یخ و سنگ است
متـ . کیوان
