معانی کلمه : زبیده
لغت نامه دهخدا
زبیدة. [ زُ ب َ دَ ](ع اِ) نام گیاهی است .
زبیدة. [ زُ ب َ دَ ] (ع اِ مصغر) مصغر زبدة است . (فرهنگ نظام ). رجوع به زبید شود.
زبیدة. [ زُ ب َ دَ ] (اِخ ) دختر اورنگ زیب از شهریاران هند. طبعی موزون داشت و گاهگاهی شعر میگفت . (زنان سخنور).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دختر جعفر بن منصور ( ف . ۲۱۶ ه . ق . / ۸۳۱ م . ) زن هارون الرشید و مادر خلیفه امین . وی ترعه ای ( عین زبیده ) برای آبیاری مکه بطول ۱۶ کیلومتر کشید .
همیشه بهار
نام زن هارون الرشید است که دختر جعفر بن منصور است
همیشه بهار
نام زن هارون الرشید است که دختر جعفر بن منصور است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zobeyda(e)) (عربی) (= زبید ) ، نام گیاهی (همیشه بهار) ؛ (در اعلام) دختر جعفر بن منصور زن هارون الرشید و مادر خلیفه امین .
