Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زبونی کردن

تلفظ بین المللی : /zabˈuni kˈardan/ تلفظ :‌ [zab'uni k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • زبون کردن
  • چرب زبانی کردن
  • شل و سر زبانی تلفظ کردن
  • نوک زبانی صحبت کردن
  • بلبل زبانی کردن
  • زبان اوری کردن
  • زبان باز کردن
  • زبان بند کردن
  • زبان تازه کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

زبونی کردن. [ زَ ک َ دَ] ( مص مرکب ) تن بخواری دادن. خفت کشیدن. تحمل بدی وپستی کردن. خواری کشیدن. زیردستی کردن : بهر بد که آید زبونی کنم به رویین دژت رهنمونی کنم.فردوسی.چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشدچه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی.سعدی.- زبونی کردن ( کسی را، به دست کسی ) ؛ تحمل خواری از وی کردن : نه جستی گرگ بر میشی فزونی نه کردی میش ، گرگی را زبونی.( ویس و رامین ).چون برترین مقام ملک دون...

فرهنگ فارسی

تن بخواری دادن

کلمات مرتبط

  • زبون کردن
  • چرب زبانی کردن
  • شل و سر زبانی تلفظ کردن
  • نوک زبانی صحبت کردن
  • بلبل زبانی کردن
  • زبان اوری کردن
  • زبان باز کردن
  • زبان بند کردن
  • زبان تازه کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات