معنی کلمه : زبان خوش
واژه نامه بختیاریکا
زُو حال
کلمات مرتبط
- زبان خوش سر کسی نمی شود
- زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می کشد
- خوش زبان
- متعارف و خوش زبان در پیش زنان
- خوش زبانی
- کودکی در بر، قبائی سرخ داشتروزگاری زان خوشی خوش میگذاشتهمچو جان نیکو نگه میداشتشبهتر از لوزینه می پنداشتشهم ضیاع و هم عقارش می شمردهر زمان گرد و غبارش می سترد
- واسه داشتن یه زمان خوش تماس بگیرید…
- زمان خوشی
- زبان
