معانی کلمه : زبان
لغت نامه دهخدا
زبان . [ زَب ْ با ] (اِخ ) از نصر است که نام موضعی است در حجاز. (معجم البلدان ).
زبان .[ زُ ] (اِخ ) منزل شانزدهم قمر. (ناظم الاطباء). رجوع به «زبانا»، «زبانان »، «زبانیان » و «زبانی » شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(زَ ) [ په . ] (اِ. ) = زفان . زوان : ۱ - عضوی عضلانی ماهیچه ای و متحرک در دهان که از آن برای چشیدن مزه ها، بلع غذا و حرف زدن استفاده می شود. ۲ - مجموعة نشانه های آوایی و خطی که برای بیان اندیشه و برقراری ارتباط به کار می رود. ۳ - مجموعة رمزها و نشانه هایی
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانش مشترک بین اعضای یک جامعۀ بشری که ارتباط کلامی میان آنها را ممکن میسازد و موضوع بررسی علم زبانشناسی است
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش اصفهانی
تکیه ای: zebun
طاری: ozmun
طامه ای: ozon
طرقی: ozmun
کشه ای: ozmun
نطنزی: zobon / uzon
مترادف و متضاد
اصطلاح
کلام، لهجه
۱. لسان
۲. کلام، لهجه
۳. اصطلاح
tongue (اسم)
شاهین ترازو، زبانه، زبان
language (اسم)
زبان، لسان، کلام، تکلم، سخنگویی
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
بُرچ
فرهنگستان زبان و ادب
{language} [زبان شناسی] دانش مشترک بین اعضای یک جامعۀ بشری که ارتباط کلامی میان آنها را ممکن می سازد و موضوع بررسی علم زبان شناسی است
