معانی کلمه : زاویه
لغت نامه دهخدا
زاویة. [ ی َ ] (اِخ ) قریه ای است به موصل . (تاج العروس ).
زاویة. [ ی َ ] (اِخ ) سیدی موسی الطنبدار از زاویه های بزرگ الجزائر است .(از دائرة المعارف بستانی ). و رجوع به زاویه شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع . زاویة ] ۱ - (اِ. ) کنج ، گوشه . ۲ - کرانه . ۳ - خانه . ۴ - خلوتخانه ای در خانقاه مخصوص عبادتِ زاهدان . ۵ - در ریاضی شکلی که از تقاطع دو خط یا دو سطح پدید آید، گوشه باز (فره ). ۶ - گونیا. ۷ - جامه و پلاس و باروبنة درویشان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کنج، گوشه(ی عزلت)
آرامگاه مقدسان، بقعه
(جمع آن زاویهها و زوایا است)، گوشه
شکل هندسی حاصل از رسم دو نیمخط از یک نقطه
دانشنامه عمومی
جملات نمونه
مثلث سه زاویه دارد
a triangle has three angles
هر یک از آنان در زاویهای مشغول نیایش بود
each of them was praying in a corner
مترادف و متضاد
گوشه
خانه، مسکن
حجره، غرفه
خلوتخانه، خلوتکده
بیعت، خانقاه، دیر، صومعه، عبادتخانه، معبد، تکیه
۱. کنج، گوشه
۲. بیعت، خانقاه، دیر، صومعه، عبادتخانه، معبد، تکیه
۳. خلوتخانه، خلوتکده
۴. خانه، مسکن
۵. حجره، غرفه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
گوشه
واژه نامه بختیاریکا
پَر؛ کَور؛ کِل؛ لِک؛ ور لِفتی
فرهنگستان زبان و ادب
{angle} [ریاضی] شکل هندسی حاصل از رسم دو نیم خط از یک نقطه
