زاغ سار. (اِخ )در عجائب المخلوقات و جامع الحکایات آمده که از هند جهت خلیفه حیوانی بتحفه آوردند سرش بشکل آدمی و تن مانند زاغ بوده و کلمه ای چند تلفظ میکرد منها: انا الزاغ الاعجوبة، انا اللیث مع اللبوة. (نزهة القلوب مقاله ٔ اول چ لیدن ص 69).
زاغ سار. (ص مرکب ) زاغ سر. (فهرست ولف ). همانند زاغ در سیاهی . کنایه است از ...
فرهنگ عمید
۱. زاغ سر، آن که دارای سر سیاه باشد. ۲. [مجاز] ظالم سرسخت. ۳. [مجاز] سیاه دل، سخت دل: ازاین زاغ ساران بی آب ورنگ / نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ (فردوسی۴: ۲۸۶۷ ).
فرهنگ معین
(ص مر. ) کنایه از: سخت دل و ظالم .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه دارای سر سیاه مانند زاغ باشد . ۲ - ظالم سر سخت سیاه دل قسی القلب . کنایه از ظالم سرسخت بی آبرو قسیالقلب