معانی کلمه : زادگاه
لغت نامه دهخدا
زادگاه.( اِ مرکب ) مولد. وطن. محل تولد. رجوع به زاد شود.
فرهنگ عمید
جای زاییده شدن، محل تولد، مولد، وطن، میهن، زادنگاه.
فرهنگ معین
(اِمر. ) محل تولد، وطن ، میهن .
فرهنگ فارسی
جای زاییده شدن، محل تولد، مولد، میهن، زادنگاه
مولد وطن
مولد وطن
مترادف و متضاد
زادبوم، مسقطالراس، مولد، میهن، وطن
birthplace (اسم)
مولد، زادگاه، محل تولد، زادبوم، موطن، تولدگاه
provenance (اسم)
حد، اصل، منشاء، زادگاه، منبع، منطقه قدرت یا درک
