Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زاده

تلفظ بین المللی : /zˈɑdeː/ تلفظ :‌ [z'Ade:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • زاده خوست
  • زاده ٔ تأیید
  • زاده ٔ تاک
  • زاده ٔ ثانی
  • زاده ٔ حرام
  • زاده ٔ خاطر
  • زاده ٔ خوریانی
  • زاده ٔ دهن
  • زاده ٔ زمین
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

زاده . [ دَ ] (اِخ ) شیخ زاده ٔ خراسانی . ابن بطوطه آرد: شاه ابواسحاق شیخ زاده ٔ خراسانی را که برسالت از طرف پادشاه هرات نزد وی [ به شیراز ] آمده بوده هفتاد هزار دینار عطا کرد و محرک وی در این بخشش رقابت با پادشاه هند بود. (رحله ٔ ابن بطوطه چ پاریس ج 2 ص 73).

زاده . [ دَ ] ...

فرهنگ عمید

۱. زاییده، زاییده شده.
۲. (اسم ) فرزند: بزرگان شدند ایمن از خواسته / زن و زاده و باغ آراسته (فردوسی: ۷/۸۰ ).
۳. فرزند (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): آدمی زاده، امام زاده، بزرگ زاده، پرستارزاده، گدازاده، به ناپاک زاده مدارید امید / که زنگی به شستن نگردد سفید (فردوسی: لغت نامه: زاده ).

فرهنگ معین

(دِ ) (ص مف . ) ۱ - تولد یافته . ۲ - پیدا شده .

فرهنگ فارسی

زاییده شده، زاییده، فرزند، درترکیب:بزرگ زاده
( اسم ) ۱ - تولد یافته متولد شده . ۲ - پیدا شده . ۳ - فرزند . یا زاده خاطر ۱ - آنچه زاده طبیعت باشد مانند : صوت و عمل شخص . ۲ - نظم و نثر . یا زاده دهان ( دهن ) سخن ( نیک یا بد ) یا زاده شش روزه دو جهان و مخلوقات آنها یا زاده مریخ آهن ( بمناسبت انتساب آن به مریخ ) .
شیخ زاده خراسانی

دانشنامه عمومی

زاده یک پسوند فارسی به معنی «پسر»، «دختر»، «نسل» یا «متولد» است که در نام خانوادگی افراد، به طور عمده در ایران، جمهوری آذربایجان، افغانستان و تاجیکستان استفاده می شود. با افزودن زاده و ترکیب آن با بعضی عناوین، القاب خاصی به وجود آمده است مانند: شاهزاده، میرزاده، امام زاده،لطفی زاده، ریاضیدان آذربایجان ایران، رشته مهندسی برق و کامپیوتر دانشمندکاظم صادق زاده، فیلسوف ایرانی پزشکیکامیار کلانترزاده، پز...

مترادف و متضاد

متولد

فرزند، مولود، ولد

۱. فرزند، مولود، ولد
۲. متولد

child (اسم)کودک، طفل، بچه، زاد، فرزند، خردسال، زادهoffspring (اسم)زاد، فرزند، زاده، سلالهnee (صفت)زاده، موسوم به، تولد یافته...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی زَادَهُ: به او اضافه کرد - به او افزودمعنی وُلِدَ: زاده شدمعنی وُلِدتُّ: زاده شدممعنی أَسْبَاطِ: فرزندان -نوه ها(اسباط جمع سبط به معنای پسر زاده و یا دختر زاده است ، و لیکن در بنی اسرائیل به معنای قوم خاصی بوده ، سبط در اصطلاح ایشان به منزله قبیله در نزد عرب است )معنی لُوطٍ: از پیامبران الهی و برادر زاده حضرت ابراهیم علیهم و علی نبینا السلام (لوط (علیهالسلام) رسولی بود از ناحیه ...

کلمات مرتبط

  • زاده خوست
  • زاده ٔ تأیید
  • زاده ٔ تاک
  • زاده ٔ ثانی
  • زاده ٔ حرام
  • زاده ٔ خاطر
  • زاده ٔ خوریانی
  • زاده ٔ دهن
  • زاده ٔ زمین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات