زابلی . [ ب ُ ] (ص نسبی ) منسوب به زابل : وزو آفرین بر سپهدار زال یل زابلی پهلو بی همال .
فردوسی (شاهنامه ).
و رجوع به سیستانی در لغت نامه شود. زابلی . [ ب ُ ] (اِخ ) ابوالثنا احمدبن محمد یکی از علماء قرن دهم هجری دولت عثمانی بود و بسال 965 هَ .ق . کتابی در اعراب القرآن تألیف کرده است . (ق...
فرهنگ عمید
۱. مربوط به زابل. ۲. از مردم زابل: از او آفرین بر سپهدار زال / یل زابلی مهتر بی همال (فردوسی: ۱/۲۷۹ حاشیه ).
دانشنامه آزاد فارسی
(نیز: سیستانی) زبان مردم زابل، زاهدان، نیمروز و فراه افغانستان، سرخس، بایْرامالی ترکمنستان و دشت گرکان، ظاهراً بازمانده از زبان سگزی کهن. زابلی بیشترین خویشاوندی واژگانی و دستوری را با گویش های خراسانی و به ویژه زبان های ماوراء النهری و تاجیکی، بلوچی و براهویی دارد. پسوند نکره ساز آن e (کسره) است، مانند zane «زنی». علامت تصغیر ak است مگر در مورد واژه های مختوم به مصوت که در آن صورت ka است، مانند p...
فرهنگ فارسی
یکی از بخشهای شهرستان سراوان که از جنوب و مغرب بشهرستان ایرانشهر محدود است . منطقه ایست کوهستانی قابل کشت غلات دیمی . ۲ - مرکز بخش هم بهمین نام است که اسم قدیم آن (( مگس ) ) بوده .