معانی کلمه : زابل
لغت نامه دهخدا
زابل . [ ب َ ] (اِخ ) شهری است به سند. (منتهی الارب ).
زابل . [ ب َ / ب ِ ] (ع ص ) مرد کوتاه بالا. (منتهی الارب ). و رجوع به زبل در لغت نامه شود.
فرهنگ عمید
۱. گوشه ای در دستگاه های سه گاه و چهارگاه.
۲. از شعبه های بیشت وچهارگانۀ موسیقی ایرانی.
۲. از شعبه های بیشت وچهارگانۀ موسیقی ایرانی.
فرهنگ معین
(بُ ) (اِ. ) ۱ - گوشه ای است از موسیقی (در سه گاه ، چهارگاه ). ۲ - نام شهری در استان سیستان و بلوچستان .
