معانی کلمه : زا
لغت نامه دهخدا
زا. (اِمص ) در تداول بمعنی زایش .
- سر زا رفتن ؛ مردن زن گاه بارنهادن .
|| (نف ) مخفف زاینده . افزاینده : سخت زا.
- نازا ؛ عقیم . ماده ای که بچه نیاورد.
|| (ن مف )مخفف زاییده .
- تازه زا ؛ تازه زائیده .مولودی که تازه به دنیا آمده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) نام حرف [[ ز ]]
در تداول بمعنی زایش است
در تداول بمعنی زایش است
گویش مازنی
۱زاییده ۲اولاد
روغن مانده در داخل تلم
۱دام شیرده ۲دامی که در انتظار زاییدنش باشند ۳نسل
۱ماده ای بسیار شفاف که جهت رفع درد دندان به کار رود – زاج ...
