معانی کلمه : ریچار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه] = لیچار
۲. = مربا
۳. ترشی: ◻︎ یکی مرغ بریان و نان از برش / نمکدان و ریچار گرد اندرش (فردوسی: ۲/۲۹).
〈 ریچار بافتن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] سخنان مهمل و نامربوط گفتن؛ ریچال گفتن.
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - مربا. ۲ - هر خوراکی که از چند چیز سازند.
فرهنگ فارسی
ریچال، مربا، سخنان بیهوده ونامربوطودرهم
( اسم ) ۱ - مطلق مربا . ۲ - مربایی که از دوشاب پزند : [[ او را که عفت تو شایع است ... و لذت ریچار تو معلوم ... ]] ( روضه العقول ) . ۳ - مربا یا خوراکی که از چند چیز که از سازند . ۴ - هر چیز که از شیر گوسفند پزند ۵ - هر سخن در هم و بر هم کلام نامربوط لیچار ریچال .
ریچال . طعامی است از جغرات پزند بهر رنگ که خواهند .
( اسم ) ۱ - مطلق مربا . ۲ - مربایی که از دوشاب پزند : [[ او را که عفت تو شایع است ... و لذت ریچار تو معلوم ... ]] ( روضه العقول ) . ۳ - مربا یا خوراکی که از چند چیز که از سازند . ۴ - هر چیز که از شیر گوسفند پزند ۵ - هر سخن در هم و بر هم کلام نامربوط لیچار ریچال .
ریچال . طعامی است از جغرات پزند بهر رنگ که خواهند .
