معانی کلمه : ریمن
لغت نامه دهخدا
ریمن . [ م ِ ] (ص نسبی ) ریشی که پیوسته از آن ریم و چرک پالاید. (ناظم الاطباء). زخمی را گویند که پیوسته از آن چرک و ریم آید و این نون هم همچو نون «چرکن » است نه نون اصلی کلمه . (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). || چرک آلود. چرکین . پلید. (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
مکار، حیله گر: که حسد هست دشمن ریمن / کیست کاو نیست دشمن دشمن (عنصری: ۳۶۸ ).
فرهنگ معین
(مَ) (ص .) حیله گر.
(مِ) (ص نسب .) چرک آلود.
(مَ ) (ص . ) حیله گر.
(مِ ) (ص نسب . ) چرک آلود.
(مِ ) (ص نسب . ) چرک آلود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ریم آلود، چرکین، ز می که از آن ریم وچرک بیاید، ریم آلود، چرکین، چرک آلود، زخمی، چرک
( صفت ) ۱ - چرک آلود چرکین پلید . ۲ - زخمی که از آن چرک آید .
مکر و فریب و حیله و دغا
( صفت ) ۱ - چرک آلود چرکین پلید . ۲ - زخمی که از آن چرک آید .
مکر و فریب و حیله و دغا
