معانی کلمه : ریشه شناسی
لغت نامه دهخدا
ریشه شناسی. [ ش َ / ش ِ ش ِ ] ( حامص مرکب ) صفت آنکه ریشه لغات یعنی اصل و ماده آنهارا داند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ریشه شناس شود.
فرهنگ فارسی
صفت آنکه ریشه لغات یعنی اصل و ماده آنها را داند .
شاخهای از زبانشناسی که در آن به مطالعۀ منشأ و تاریخ و دگرگونی صورت و معنای واژهها میپردازند
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
morphophonemics (اسم)
ریشه شناسی، علم صرف
فرهنگستان زبان و ادب
{etymology} [باستان شناسی، زبان شناسی] شاخه ای از زبان شناسی که در آن به مطالعۀ منشأ و تاریخ و دگرگونی صورت و معنای واژه ها می پردازند
