ریس . [ ] (اِ) مسکوکی است در برزیل . (یادداشت مؤلف ).
ریس . [ رَی ْ ی ِ ] (ع ص ،اِ) مهتر و سرور. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
هریسه#NAME?
۱. = ریسیدن
۲. ریسنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پشمریس، نخریس.
(رِ) (اِ.) = ریش : شوربای غلیظی که بر بای شله پلو و کشک و امثال آن ریزند.
1 - (اِ.) نخ تابیده . 2 - (ص فا.) در ترکیب به معنی «ریسنده » آید: پشم ریس ، نخ ریس .
۱چندش نفرت داشتن ۲بی نظم و کثیف
درختی که در تمام فصول سال سبز است و در صخره رویدچوبش بسیار ...