ریزان. ( نف ، ق مرکب ) نعت فاعلی از ریختن و به معنی در حال ریزش. ( از شعوری ج 2 ص 19 ). پاشان. افشان. روان. جریان دارنده. ( ناظم الاطباء ). ریزنده. مدرار. در حال ریختن. ( یادداشت مؤلف ).- آب یا اشک ریزان ؛ ماء یا دمع ساکب. ( یادداشت بخط مؤلف ). || بارنده مانند ابر و آسمان. ( ناظم الاطباء ) : چو بیمار زار است ما چون پزشک ز دارو گریزان و ریزان سرشک.فردوسی.وز میغ سیه چشمه خون ریزان است تا باد دگر ز...