معانی کلمه : ریخته گر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که فلزات را ذوب می کند و در قالب می ریزد.
فرهنگ معین
( ~. گَ ) (ص فا. ) کسی که فلزات را ذوب کرده و در قالب می ریزد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که ذوب فلزات ظروف و آلات مختلف و توپ و غیره سازد .
کسی که می گدازد مس و روی را با هم و از آن هاون و منقل و اسباب دیگر و توپ می سازد .
کسی که می گدازد مس و روی را با هم و از آن هاون و منقل و اسباب دیگر و توپ می سازد .
مترادف و متضاد
founder (اسم)
بانی، موسس، قالب گیر، بنیان گذار، برپا کننده، ریخته گر
