کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ریت | کلماتور
معانی کلمه : ریت
تلفظ بین المللی :
/rˈit/
تلفظ :
[R'it]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
گویش بختیاری
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
رَیَت
ریت جان
ریت کِردن
ریت المان
ریت فلد خیسن لاندن
ریت یور میوزیک
مرگان ریت
دین ریت
خدا ریت گرا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
گویش بختیاری
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
ریت .
[ رَ
/
رِ ] (اِ) زندگانی . (ناظم الاطباء). در جای دیگر دیده نشد.
ریت. [ رَ / رِ ] ( اِ ) زندگانی. ( ناظم الاطباء ). در جای دیگر دیده نشد.ریة. [ رَی ْ ی َ ] ( ع اِمص ) سیرابی. ( ناظم الاطباء ). لغتی است در ریَّة. ( منتهی الارب ). || ( ص )عین ریة؛ چشمه بسیارآب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء...
فرهنگ فارسی
زندگانی . اما جای دیگر دیده نشد
گویش بختیاری
1. عریان؛ 2. خالى.
واژه نامه بختیاریکا
لاغر؛ خالی؛ بی گوشته
کلمات مرتبط
رَیَت
ریت جان
ریت کِردن
ریت المان
ریت فلد خیسن لاندن
ریت یور میوزیک
مرگان ریت
دین ریت
خدا ریت گرا
نظرات