معانی کلمه : رکوع
لغت نامه دهخدا
رکوع . [ رُ ] (ع ص ) ج ِ راکِع.(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به راکع شود.
فرهنگ عمید
۱. (فقه ) خم شدن در نماز به طوری که کف دست ها به سر زانو برسد.
۲. [قدیمی] خم شدن، سرفرود آوردن.
۳. [قدیمی] پشت خم کردن برای تواضع.
۲. [قدیمی] خم شدن، سرفرود آوردن.
۳. [قدیمی] پشت خم کردن برای تواضع.
فرهنگ معین
(رُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) خم شدن . ۲ - پشت خم کردن در نماز به نحوی که پشت وی افقی و محاذی زمین و کف دست روی سر زانو قرار گیرد . ۳ - فروتنی کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:نماز
wikijoo: رکوع
فرهنگ فارسی
خم شدن، سرفرو آوردن، پشت خم کردن برای تواضع
۱ - ( مصدر ) خم شدن . ۲ - ( اسم ) خمیدگی پشت . ۳ - یکی از ارکان نماز و آن خم شدن نمازگزار است به نحوی که پشت وی افقی و محاذی زمین و کف دست روی سر زانو قرار گیرد و آن در هر رکعت یکبار است . ( جز در نماز کسوف و خسوف و دیگر آیات ) ۴ - تواضع کردن .
جمع راکع
۱ - ( مصدر ) خم شدن . ۲ - ( اسم ) خمیدگی پشت . ۳ - یکی از ارکان نماز و آن خم شدن نمازگزار است به نحوی که پشت وی افقی و محاذی زمین و کف دست روی سر زانو قرار گیرد و آن در هر رکعت یکبار است . ( جز در نماز کسوف و خسوف و دیگر آیات ) ۴ - تواضع کردن .
جمع راکع
