معانی کلمه : رکود
لغت نامه دهخدا
رکود. [ رَ ] (ع ص ، اِ) شتر ماده که پیوسته شیر دهد و قطع نکند. || کاسه ٔ پر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. آرام گرفتن، ساکن شدن، برجای بودن، ایستادن مثل ایستادن آب یا باد.
۲. بازایستادن.
۲. بازایستادن.
فرهنگ معین
(رُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) ساکن شدن ، ایستادن . ۲ - برجای بودن . ۳ - کساد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
حالت سکون یا بیحرکتی در اقتصاد یا هر فعالیت اقتصادی
آرام گرفتن، ایستادن مثل ایستادن آب یاباد
۱ - ( مصدر ) ایستادن آسودن . ۲ - آرام شدن آرام گرفتن برجای بودن . ۳ - ( اسم ) کاهلی . ۴ - کسادی : رکود بازار .
شتر ماده که پیوسته شیر دهد و قطع نکند کاسه پر
۱ - ( مصدر ) ایستادن آسودن . ۲ - آرام شدن آرام گرفتن برجای بودن . ۳ - ( اسم ) کاهلی . ۴ - کسادی : رکود بازار .
شتر ماده که پیوسته شیر دهد و قطع نکند کاسه پر
مترادف و متضاد
ایستایی، بیحرکتی، توقف، خمودی، سکون، کسادی، وقفه، ≠ رونق
فرهنگستان زبان و ادب
{stagnation} [اقتصاد] حالت سکون یا بی حرکتی در اقتصاد یا هر فعالیت اقتصادی
