کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : رؤیت
تلفظ بین المللی :
/rˈujat/
تلفظ :
[R'ujat]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
رویت
رویت کردن
رویت الهی
رویت هلال
رویت افتاب بعد از بارش
رؤیت اشیای ناشناس پرنده در ایران
رؤیت تلسکوپی
رؤیت پذیری
رؤیت کننده حالت
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
رؤیت . [ رُءْ ی َ ] (ع اِمص ) رؤیة. دیدار. زنشت . (ناظم الاطباء). دیدار. دیدن . (یادداشت مؤلف ). دیدن به چشم و این متعدی به یک مفعول است . (آنندراج ). || بینش . مشاهده . (از ناظم الاطباء). بینش . دریافتن . (یادداشت مؤلف ). دانستن و این متعدی به دو مفعول است . (آنندراج ). || (اِ) شکل و ترکیب و هیکل . (ناظم الاطباء).- بدرؤیت ؛ بدشکل و بدترکیب . (ناظم الاطباء).- خوش رؤیت ؛ خوش شکل . (ناظم الا...
کلمات مرتبط
رویت
رویت کردن
رویت الهی
رویت هلال
رویت افتاب بعد از بارش
رؤیت اشیای ناشناس پرنده در ایران
رؤیت تلسکوپی
رؤیت پذیری
رؤیت کننده حالت
نظرات