معانی کلمه : روشنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
روشنایی، فروغ، نور.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مرادف تاب و فروغ و ضیاست . تاب و روشنایی و تابناکی .
مترادف و متضاد
پرتو، تابش، درخشش، روشنایی، رونق، شعاع، صراحت، ضیا، فروغ، وضوح
فرهنگستان زبان و ادب
[نجوم رصدی و آشکارسازها] ← گاه روشن
{lightness, value} [مهندسی بسپار علوم و فنّاورى رنگ] نسبت نور بازتابیده از سطح رنگی به نور بازتابیده از سطح سفید
{lightness, value} [مهندسی بسپار علوم و فنّاورى رنگ] نسبت نور بازتابیده از سطح رنگی به نور بازتابیده از سطح سفید
